یا اله العاصین

امیرالمومنین ، علی (ع):

سوگند به خدایی که تمام صداها را می شنود، هرکس دلی را شاد کند ، خداوند از آن شادی لطفی برای او قرار می دهد  که به هنگام مصیبت به دادش می رسد ، همچون آب زلالی که بر او باریدن گرفته و سیاهی مصیبت را بزداید.-

حکمت 257نهج البلاغه






 بنام خداوند بخشنده بخشایشگر

بچه ها!  باغ ارم که یادتونه ! نه؟

من عاشق رشته حقوقم(یعنی بودم)

هرچندحقوق عاشقی نیست

در باغ ارم چه آشیان است

باغی که در او شقایقی نیست

دانشکده مهندسی2-محل کلاسهای ما از1372تا آخر-یادتونه دیگه؟مگه نه؟

محل تشکیل کلاسها (یادش بخیــــــــــــــــــــــــریادش بخیر)

همکلاسی های عزیز

همانند اوایل پاییز۱۳۷۱که در باغ ارم دورهم جمع شدیم

مانند دوستانی که سالیانی دراز از راه بسیار دور به هم رسیده بودیم

وقتی با انارهای نارس باغ از خود پذیرایی می کردیم

و هرگز باورنمی کردیم که از هم جدا شویم

وقتی باغبانها چشم دیدن ما را نداشتند

وقتی اطلسی ها با هم می رقصیدند

و روزی که عطر گلهای محمدی ما را به بهشت برین وعده می داد

چه کسی خیال می کرد

ترانه های خوشبختی از یادمان برود

چه کسی به کودک درون ما مژده می دادکه بزرگ خواهد شد

و پشت میز قضاوت

در مورد جوانی از دست رفته خود قضاوت خواهد کرد

روزی که برف آمد

بهمن ۱۳۷۴بود

که امتحان تعارض قوانین به تعویق افتاد

وشیراز

سـفـیـد

سفـیـد

ســفـــیــدشد

و وقتی برفهای روی برگهای سبز درختان آب شدند

نمره من ۱۹ شد

و دکتر مردانی به من شادباش گفت

و روزی که همه چیز تمام شد

ـــکه نباید تمام می شد

و باور ندارم که تمام شده است ــــ

امتحان سازمانهای بین المللی هم تمام شد

و روزی که مثل هیچیک از روزهای دیگرنبود

باد آرام می وزید

و دیگر از اطلسی ها

هیچ تصویری در ذهن من نبود.........

سلام همکلاسی های عزیز

کلاسهای ما هم بعد از ما اینطوری خالی مونده . مگه نه ؟

ردیف

نام خانوادگی

نام

تحصیلات

شغل

1

ابراهیمی

عیسی

کارشناسی ارشد

وکیل/تهران

2

ابراهیمی قوشچی

حسن

ارشدخصوصی

رییس مجتمع قضایی ارومیه

3

آرمند

امید

کارشناسی

وکیل/شیراز

4

اژگان

گلتاج

کارشناسی

دبیر/شیراز

5

اسماعیلی

کرامت

کارشناسی

وکیل/شیرار

6

اقدامی

لیلا

کارشناسی

قاضی/شیراز

7

انبارکی مطلق

مریم

ارشدبین الملل

وکیل/دیر

8

بلندزاده فسایی

سعید

کارشناسی

قاضی/شیراز

9

بوستانی

سارا

کارشناسی

سردفتر/جهرم

پاکدامن

رویا

کارشناسی ارشد

وکیل/مشهد

10

حسینی آذر

سیفعلی

ارشدخصوصی

قاضی/تجدیدنظر آ.غ

11

حیدری

کرامت

کارشناسی ارشد

کارمندگمرک/شیراز

12

خندانی

علی

دکترا

سردفتر/تهران

رییس کانون سردفتران

13

رحیمی زاده منصورخانی

یعقوب

دکترا

قاضی /رییس مجتمع قضایی شیراز

14

رهایی

محمدکاظم

کارشناسی

نظامی/بازنشسته/شهرضا

15

رنجبر صحرایی

مسعود

دکترای خصوصی

وکیل/استاد/شیراز

16

زحلیبهرامکارشناسی

کارمندثبت شیراز

17

زمانی

تیمور

کارشناسی

وکیل/نقده

18

سالم حقیقی

صنم

دکترای حقوق یا گرایش نفت

-تهران

19

سلیمانی

حسن

دکترای بین الملل

؟

20

شرافت

مهرنوش

کارشناسی

قاضی/کرمان

21

شیخی پور

محمدحسن

کارشناسی

قاضی/تجدید نظر تهران

22

صادقی

عالیه

ارشدعمومی

قاضی /شیراز

23

عسگری

جبار

ادانشجوي دكتراي خصوصی

وکیل/شیراز

24

علیخانی

مرضیه

کارشناسی

وکیل/شیراز

25

علیزاده شورکی

اکبر

ارشدحقوق بشر

؟/یزد

26

غائبی

براتعلی

ارشدخصوصی

قاضی/تجدید نظر خراسان شمالی

27

فرخی

زهره

دکتری/خصوصی

وکیل/استاد/شیراز

28

فرخی

عباس

کارشناسی

؟

29

فعال

بهزاد

کارشناسی

وکیل/رشت

30

فیروزرنجبر

صدرالله

ارشدخصوصی و جزا

قاضی/تجدید نظر تهران

31

فیضی چشمه گلی

مرحوم صیدمحمد

دانشجوی ارشدخصوصی

علت فوت:سرطان /بهمن77

32

قاسمی

بهروز

کارشناسی

سردفتر/بوشهر

33

قیاسوند

حمید

ارشدجزا

وکیل/همدان

34

کامرانی

صالح

ارشدخصوصی

وکیل/ساکن سوئد

35

کریمی

غلامرضا

دکتر

وکیل/استاد دانشگاه تهران

36

کشاورز

اسدالله

دکتر

قاضی/استاد/تجدید نظر شیراز

37

۵۲۹۴۷

دکترای حقوق بین الملل

استاددانشگاه آزادکرج/پژوهشگر

38

گلچیان نیک

فرشته

ارشدبین الملل

تهران/مشاوربانک صنعت و معدن

39

متوسل

سیروس

دکتری حقوق

وکیل شیراز و دبی

40

محمدحسن پور

غلامعباس

ارشدعمومی

قاضی/بندرعباس

41

محمدنتاج کردی

هاجر

کارشناسی

قاضی/شیراز

42

مرادی فر

بهمن

دكتر

قاضی/کرمانشاه

43

مزارعی

اسماعیل

ارشد خصوصی

قاضی/تجدید نظر شیراز

44

منفردجهرمی

محمدرضا

ارشدعمومی

قاضی جهرم

45

نصری

محمدمهدی

کارشناسی

سردفتر/شیراز

46

نقی زاده

فرزاد

ارشدعمومی و خصوصی

قاضی/تجدید نظر شیراز

47

۵۲۹۶۱

کارشناسی

وکیل/اصفهان

48

یوسفی باصری

عباس

کارشناسی

کارمندگمرک/شیراز

49

شاه صادقی

محمود

ارشدجزا

قاضی/برازجان

50

انجم روز

هدایت الله

دکترا

وکیل/دهدشت

51

فتاح

فرشته

کارشناسی

سردفتر/یاسوج

52

کرمی

مهرداد

کارشناسی ارشد

قاضی/انتظامی قضات

53

ارکیا

محسن

ارشدخصوصی

وکیل/شیراز

54

الهی

محمدرضا

دکترا

وکیل/شیراز

55

نیک نام

یدالله

کارشناسی

وکیل/شیراز

56

نیک نژاد

سیدهادی

کارشناسی

وکیل/یاسوج

57

هاشمی

سیدعلی

ترک تحصیل

ساکن بردخون دیر

58

حجازی

سیدحسین

ارشد خصوصي

وکیل/تهران

59

رنگین کمان

محمدرضا

کارشناسی

مالک انتشارات/تهران

60

رضاییان

فاطمه

ارشدخصوصی

وکیل/بیجار

61

یعقوبی

عیسی

كارشناسي

دبیرمدارس فارس

62

کاظم آبادی

محمد

دکتر

وکیل/تهران

63

متین

محسن

کارشناسی

وکیل/اصفهان

64

لک چشمه سلطانی

مهین

دانش آموخته علوم قرآن و حدیث

مدرس قرآن كريم/اصفهان

65

فاضل نجف آبادی

محمدرضا

کارشناسی

نجف آباد

66

شریفی قروه

فاطمه

کارشنسی

کارمند دادگستری/دورود

67

مجتهدزاده

هایده

کارشناسی

ساکن استرالیا

68

شایسته

لیلا

کارشناسی

وکیل/شیراز

69

برخورداری

رحمان

ارشدجزا

قاضی/تکاب

70

حاجی حسینی

احمد

کارشناسی

؟/یزد

71

رمزی

علی

کارشناسی

وکیل/شیراز

72

قدوسی فرد

مرحوم محسن

کارشناسی

قاضی(علت فوت:تصادف)

73

غفاری

مهدی

؟

؟

74

قائدی فرد

محمدباقر

کارشناسی

وکیل شیراز

75

زارع

احمد

ارشدخصوصی

قاضی بازنشسته/شیراز

76

زنگی

لیلا

کارشناسی

نمایندگی بیمه/رودهن

77

ابوالحسنی

سعید

کارشناسی

؟/تهران(قبلا کارمندبودالان نمی دونم)

78

نجیبی

(خانم)

ارشدعمومی

بندرعباس/استاد

79

خادم

رحیم

کارشناسی

قاضی/استان تهران

80

منفرد

عبدالعلی

کارشناسی

قاضی تجدیدنظر بوشهر/مرحوم به تاریخ30تیرما99 به علت قصور پزشکی

81

قائدی فرد

محمدرضا

کارشناسی

وکیل/شیراز

82

دوست آقایان خادم و منفرد که مهمان بود اسمش الان یادم نیست

کارشناسی

بندرعباس/وکیل

83

عباسی

امین

کارشناسی

وکیل/شیراز

84

بارون زاده

سیدرمضان

کارشناسی

دبیر مدارس یاسوج

85

اميدي

علي حسين

كارشناسي ارشد

شيراز/وکالت

86

87

88

89

جهرم و آذری و آذری جهرمی

آذری و جهرمی

آذری است و جهرمی، نیست، نبوده آذری
شاید اگر که می شد او ، عاشق نان بربری

جهرمی است و بیش از آن، عاشق خاک جهرم است
جای دگر به جهرمی، می نکند برابری

در همه جای خارقان، در همه جای گازران
در همه جای دستغیب،بوده؟ نبوده آذری

شهر طلای ترش ما ، رفته به زیر چتر سبز
گو همه جا، طلا شده،در همه جاست زرگری

روی به سوی جمهوری، رو نکنی به زرگری
بس که طلاست خاک او، خاک طلا کجا بری

زوج جوان و در خرید، جمعیتی ز همرهان
پشت سرش چرا روان، آخ مگر تو می خری


شاعر غیر جهرمی، دیده نشد به آذری
گفته غزل به جهرم و سر نزده به جبذری

به به و چه چه غزل، چون نشود رسانه ای
باز میان (نسل زِد)، جهرمی است و دلبری

دست به دست می شود، شعر میان اهل دل
اهل کجاست این دلم، ای تو که ماه منظری

عاشق صاحب الزمان(عج)، بوده(زمانی) این زمان
شاعر دست بر عصا، بوده همیشه آذری

تیمور زمانی ۱۴۰۵/۰۷/۲۳

جهرم خبر

14

خانه فرهنگ

غافلگیری در پایان یک غزل؛ از یک پیام در ایتا تا کشف شاعر آذربایجانی که برای جهرم غزل سرود!

  • کد خبر : 5787
  • ۰۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۴

غافلگیری در پایان یک غزل؛ از یک پیام در ایتا تا کشف شاعر آذربایجانی که برای جهرم غزل سرود!

جهرم خبر، گاهی سوژه‌های خوب، فارغ از دل یک نشست رسمی یا مراسم خبری، از میان پیام‌های ساده‌ای متولد می‌شوند که بی‌صدا در شبکه‌های اجتماعی به دستمان می‌رسند. درست مثل پیامی که چند روز پیش در ایتا دریافت کردم؛ شعری درباره جهرم با مطلعی که با «گفتم غزل به جهرم و جهرم نیامدم..» آغاز می‌شد. […]

جهرم خبر، گاهی سوژه‌های خوب، فارغ از دل یک نشست رسمی یا مراسم خبری، از میان پیام‌های ساده‌ای متولد می‌شوند که بی‌صدا در شبکه‌های اجتماعی به دستمان می‌رسند. درست مثل پیامی که چند روز پیش در ایتا دریافت کردم؛ شعری درباره جهرم با مطلعی که با «گفتم غزل به جهرم و جهرم نیامدم..» آغاز می‌شد.

ابتدا تصور کردم، مانند ده‌ها شعر دیگری که هر از گاهی برای انتشار در کانال «جهرم خبر» برایم ارسال می‌شود، این هم سروده یکی از شاعران خوش‌ذوق جهرمی است. شعر را با دقت خواندم؛ از کوچه‌ها و محله‌های جهرم گفته بود، از حال‌وهوای شهر و نام‌هایی که تنها یک جهرمی با آن‌ها آشناست.

اما پایان شعر، همه تصوراتم را بر هم زد.

زیر شعر نوشته بود: «شاعر آذری که تاکنون جهرم نیامده است.»!

همین یک جمله کافی بود تا کنجکاوی‌ام برانگیخته شود. با خودم گفتم: مگر می‌شود کسی نه اهل جهرم باشد، نه حتی یک‌بار قدم به این شهر گذاشته باشد، اما این‌گونه از آن شعر بگوید؟

برای اطمینان، همان‌جا برایش نوشتم:

«واقعاً شما آذری هستید و تا حالا جهرم نیامدید؟»

پاسخش کوتاه اما صمیمی بود:

«نه… هنوز کسی دعوتم نکرده. الان هم اگر دعوت کنند، دیگر نمی‌توانم بیایم.»

بعد جمله‌ای نوشت که تعجبم را بیشتر کرد:

«برای بیش از صد شهر شعر گفته‌ام.»

برای اثبات حرفش هم، شعرهایی درباره بروجرد، ایل بختیاری، ساری، اردکان یزد، پیرانشهر و چند شهر دیگر برایم فرستاد و نوشت: «این هم گواه مدعا.»

حالا دیگر ماجرا فقط یک شعر درباره جهرم نبود؛ سوژه‌ای متفاوت پیش رویم قرار داشت؛ شاعری که شهرها را می‌سراید، بی‌آنکه الزاماً همه آن‌ها را از نزدیک دیده باشد.

برایش نوشتم:

«این خودش یک سوژه جذاب برای مصاحبه است. موافقید گفت‌وگویی داشته باشیم؟»

پاسخش، انگار آغاز همان مصاحبه بود.

نوشت:

«اولش اتفاقاً برای جهرم یک مثنوی بلند و مفصل گفتم. فرستادم برای آقای منفرد. او هم برای آقای قزلی فرستاد. یک‌دفعه دیدیم آقای قزلی برایم لوح تقدیر فرستاد و کتاب زیبای جهرم را هم هدیه داد. با خودم گفتم انگار این مدل شعر گفتن مشتری‌های خوبی دارد. بعد برای شهرهای مختلف مثنوی گفتم و استقبال شد. بعدها از مثنوی رسیدم به غزل.»

او در ادامه از خاطره‌ای دیگر هم گفت؛ خاطره‌ای که نشان می‌داد پیوندش با جهرم تنها به همان شعر نخست محدود نمانده است.

«سال‌ها بعد آقای ابوالفضل قاسم‌زادگان جهرمی با من تماس گرفت. درباره همان مثنوی بلند جهرم صحبت کردیم و بعد از آن تماس، غزل جهرم را سرودم.»

تیمور زمانی همچنین توضیح داد که همه این شعرها را در وبلاگی با عنوان «ورودی‌های ۷۱ حقوق شیراز» منتشر کرده است؛ جایی که یادگار سال‌های دانشجویی اوست.

او گفت: «با آقای منفرد در دانشکده حقوق شیراز همکلاس بودیم…»

بعد نوشت:
«این هم نصف مصاحبه‌ای که می‌خواستید.»

اما هنوز مهم‌ترین سؤال باقی مانده بود؛ اینکه خود شاعر کیست؟

از او پرسیدم:

«از همه جا گفتید، اما نگفتید خودتان اهل کدام شهر هستید؟»

پاسخش، تصویر روشن‌تری از زندگی او ترسیم کرد.

تیمور زمانی نوشت:

«اهل نقده در استان آذربایجان غربی هستم. متولد ۱۳۵۲. حقوق را در شیراز خواندم. بعد در پیام نور نقده لیسانس مترجمی زبان انگلیسی گرفتم، مدتی هم ادبیات خواندم و بعد با هزار زحمت لیسانس مدیریت بازرگانی گرفتم. الان هم وکالت می‌کنم.»

اما شاید تأثیرگذارترین بخش معرفی‌اش، جمله‌ای بود که بی‌هیچ گلایه‌ای نوشت:

«مبتلا به ام‌اس هستم و با عصا راه می‌روم.»

با این حال، بیماری نتوانسته بود شور شاعرانگی را از او بگیرد؛ حتی عصا هم در شعرهایش حضور پیدا کرده است.

او بخشی از یکی از سروده‌هایش خطاب به حضرت ولی‌عصر(عج) را برایم فرستاد:

«عصا به دست و با قلم، هجوم می‌برم به غم
چو با منی عزیز من، به غم امان نمی‌دهم»

شاید هنوز تیمور زمانی جهرم را از نزدیک ندیده باشد، اما شعرهایش نشان می‌دهد گاهی راه رسیدن به یک شهر، از جاده‌ها نمی‌گذرد؛ از واژه‌ها عبور می‌کند. شهری که در ذهن یک شاعر جان می‌گیرد، گاهی پیش از آنکه دیده شود، زندگی می‌کند؛ و شاید همین، راز شعرهایی باشد که از صدها کیلومتر دورتر، رنگ و بوی جهرم گرفته‌اند.

گفتم غزل به جهرم و جهرم نیامدم
قسمت نشد،به دیدن مردم نیامدم

عطار گشت دور و بر هفت شهر عشق
من کیستم که جز به تجسم نیامدم

از جبذر آمدیم به دشتاب و خارقان
با هیچ جهرمی به تکلم نیامدم

کارم سرودن است و به توصیف هر دیار
با حال خوب و خوش، به تلاطم نیامدم

(سلدوز) ما که معنی(دشتاب) می‌دهد
از باب ترجمه به تخاصم نیامدم،

گفتم بدانی و هم از این نکته ی عجیب
با این زبان، به سوءتفاهم نیامدم

با این عصا مسا که گرفته ست دست من
در این هوای گرم به جهرم نیامدم

در آخر غزل به امام زمان(عج)، سلام
گرچه به جمکران و خود قم نیامدم

شد قسمت (زمانی) و وقت دعای عهد
جز گفتن سلام علیکم نیامدم

تیمور زمانی۱۴۰۵/۴/۱۳
(شاعری آذری که تاکنون جهرم نیامده)

لینک کوتاه : https://jahromkhabar.ir/?p=5787​​

شعر طبس

شعر طُبس

طُبس
به طبس که رفتی ای دل، برسان سلام ما را
مگرم ز باغ گلشن، ببری پیام ما را

چه بسا ملائک آنجا، به میان گرفته، در بر
حرم حسین موسی(ع)، پسر امام ما را

به دل کویر حلوان، دو هزار و صد ستاره
به چه زینتی مزیّن، شب نیلفام ما را

به نظر،محال بوده، که در آن کویر، جنگل
به نسیم شب نوازد، همه شب مشام ما را

چه کسی خیال می‌کرد خدای خوب ما هم
به طبس نهاده باشد نمک طعام ما را

ز تنوع معادن، متنوع است روزی
ز شنیدن حوادث ،شده تلخ،کام ما را

به کدام سوی اجنه، به کمین نشسته در کال
برباید آدمی را، به نطر، کدام ما را

فره ونگ را که دیدی و از آب آن چشیدی
برسان سلام و پر کن، ز خیال، جام ما را

ز من طبس نرفته، گل من چه انتظاری
شب عاشقانه، بر هم، مزن انتظام ما را

بر آبشار تفتو، به طبس چه کارم ای دل
که بسوزم و نبینی، پس از آن دوام ما را

ز علی مرتضی(ع) هم، شده اسم چشمه زیبا
که نشان دهد به عالم، به علی(ع) مرام ما

ز صدای طبل، خوشتر، به دعای روزه داران
رمضان نموده شیرین، به سحر کلام ما را

همه عاشقان به صحرا، به هوای ماه نوروز
برسان به آن عزیزان، فقط احترام ما را

تو عروس آن کویری، که فنا نمی پذیری
پس زلزله برآیی، که ببین قیام ما را

دل عاشق(زمانی)، به( فرج) خوش است و (تعجیل)
نفسی خدای رحمان، برسان امام(عج) ما را

تیمور زمانی

غزل دوم

چه شد ای غزل که باری ،به کویر، زنده ماندی
به طبس نرفته بودم، به طبس مرا کشاندی

ز چه وحشتت نیفزود ز کال جن که دیدی
پریان و جنیان را، سر جای خود نشاندی

سفرت دراز بود و چو تو تیزپا ندیدم
ز شمال غرب، توسن،به کویر لوت، راندی

ز دل شکستهٔ ما، به دیار نخل رفتی
به دل طبس نشستی، چو غبار دل، تکاندی

ز نوای یا ابوالفضل و غریو یا حسینش
پس نخل،پا برهنه، غزلی به گریه خواندی

به کریت رنجه فرما، قدمی زبانشناسی
بشنو زبان ایشان، چو قدم بدان رساندی

چو بدون رنج، گنجی، به کفت رسیده، خوش باش
که جوایز بزرگی، ز کویریان ستاندی

نه به آبگوشت بزباش، به آش قلیه، دلخوش
دل شاعری که شاید، به خیال پروراندی

سفر طبس ز دستت، نرود به فصل پاییز
رسد از درت، زمستان، تو هنوز، خواب ماندی

(فرج) است و باز( تعجیل)، طلب (زمانی) از دوست
چه طبس چه خاک سلدوز، به رهش چو جان فشاندی

تیمور زمانی ۱۴۰۵/۰۵/۳۱

شعر قاینات

قائن
نه زرشک قائناتی، طلبم ز قائنات است
به غزل خوش است این دل، که ترنم حیات است

ز طلای سرخ، قائن، شده پایتخت دنیا
دل زرگران از این رو،به مقام کیش و مات است

به میان غار خونیک و مزار چارگنبد
چه تمدن شگفتی که همیشه در ثبات است

غزلی است زعفرانی، که رسد به قطب فولاد
ز تلاش بوده رشدش، نه ز قدرت لغات است

ز زرشک و زعفرانم، دو گرم کسی نبخشد
به سرود ما،اگر چه، نه به خاطر زکات است

ز بزرگمهر قائن،رسد از ابوالمفاخر
که به روزگاری اکنون، به مَثل جواهرات است

به سیاحتی که بوده، دل عاشقان ربوده
پس از این سروده، شاعر، نظرش به مه ولات است

همه جا به یاد (تعجیل) و (ظهور) حضرت عشق(عج)
چه به قائن و چه سلدوز، که موجب نجات است

دل عاشق (زمانی)،چه غریب و بسمل افتاد
به خیال خود که سلطان، به نظر کم التفات است

نظر تو بوده شاید، غزل شکستهٔ ما
چو نسیم بامدادی،غزل مکاشفات است

تیمور زمانی ۱۴۰۵/۰۶/۰۵

کاشمر شعر

#کاشمر

همه جا باغ و بهار و همه جا گشت و گذار
#کاشمر کاش شود آینه طلعت یار

دلخوش از رایحه مسجد جامع به نماز
که شمارد کمی از این حسنه، روز شمار

در به در در پی باران همه با چوله قزک
چله گی خُنچه پر از نور و هدایا، بسیار

ذوالفقار عسگریان-رحمت حق بر او باد-
زنده در یاد اهالی ست به جادوی دو تار

#کاشمر، معدن عشق و هنر نستعلیق
در دل #کاشمری ها خط زیبای نگار

وسط شعر، شنیدم دهنم آب افتاد
#کاشمر پر شده از کشمش و انگور و انار

خشکسالی کمر هرچه کشاورز، شکست
#کاشمر هم نشد از عاقبت آن به کنار

آرزو در دل پیران، به مزار پیران
سرو هم شاهد این واقعه در باغ مزار

شب قدر و قَدَری فرصت قنبر خوانی
یاد مولا علی (ع) و گریه ز چشم خونبار

چارشنبه به زیارت چه روان پیر و جوان
جمعه ها در حرم حضرت حمزه، دیدار

پا زده باز عروس غزل ما اینجا
چشم دارم فقط از حضرت قائم(عج)، هموار

بوسه بر مرقد فرزند امام کاظم(ع)
که شد از تربت او روشنی یار و دیار

#کاشمر داشت به اشعار (زمانی)،نظری
کاش می شد که بچیند به ردیف آثار

🔹تیمور زمانی ۱۴۰۵/۰۶/۰۶
شاعر آذری که هنوز به #کاشمر سفری نداشته است.

:-:-:-:➖••🍀🌹🍀••➖-:-:-:

مثنوی اصفهان
__

گذشتم من از راه شاهی که بود
به شمعی پر از نور ماهی که بود

چو شد سیزده از بهار زمان
خوش آمد در این مثنوی اصفهان

گره می زدم سبزه در سبزه من
به یاد گهرهای خاک وطن

ز تالار آیینه نصف جهان
درخشید و شد ملک شاهنشهان

نی سوزناک کسایی رسید
چو خورشید، شیخ بهایی رسید

چه پروانه با شمع پنهان که سوخت
چه دردانه سر در گریبان که سوخت

ز گیتی همایش گرفت اصفهان
شنیدم شده، سازه ،نصف جهان

زیارت نکرده منار زیار
به تاریخ از آجر شده ماندگار

غزل خوان ، جوان شو به باغ جوان
تو ای شاعر عاشق تر زبان!

بپرس از من آن کاخ آیینه کو!؟
بگو آتش روشن سینه کو !؟

چه می شد اگر ظلّ سلطان نبود
چه می شد اگر دست شیطان نبود


به سنگی یکی گوهر جان شکست
نمک خورده بود و نمکدان شکست

ز تاک ملک روح من مست مست
شدم باز هم شاه شاهد پرست


ز محمود افغان و تیمور لنگ
نبوده بجز قتل و کشتار و جنگ

ز محراب التایجو جان من
کند جلوه در جلوه جانان من

بگو ساربان برج پیزا کجاست
بگو کاروان درج زیبا کجاست!؟

غریبی برو در غریبانه کوب!
چو راهت دهد ره به میخانه کوب!

برو پشت تبره پناهی بگیر
ز تاریخ آنجا گواهی بگیر

ز نقش دل آمد چو نقش جهان
به تاریخ مانده هنر جاودان

گلی چون فرایبورگ و خواهر چو ماه
جواهر چو خود بود و ماهش گواه

چو سیمرغ و هرچند در آشیان
بر او هم نشان گشته در چین، شیان

نوشتند بر سر در قیصری
چو شد برج قوس اول آذری


از الفاظ ترکی رسیده به گوش
که طخچی به قدس آمد از باغ قوش

سروشم ز هاتف غم جویبار
به گوشم رساند از دل شهردار

چه گنجی نهان ماند و کنگازیان
ز تاریخ خود بی خبر در زیان

ز لنبان و از چاه حضرت برآ
ز عشرت قدم نه به دولت سرا

ز رهنان ، نشان ، مسجد قبلتین
که رینون ز گندم شده نور عین

نه، گویا که گویند خاکش زر است
به نایی که مانده ،همین بهتر است

ز ولدان و وردان و منشور گل
همه روح و ریحان و مستور گل

چو جلفا ز جلفا نشان یافته
به فرهنگ غربت ، روان یافته

کنار تو ای باغ گل ، پاچنار
نه برگ گلی ماند و سرو و چنار

ز درّ و گهر ، دشت در دشت ، پُر
ز تاریخ شاهان به گلگشت، پر

رسیدم سحر چون به مشتاق دو
شدم از سر عشق،مشتاق تو


چو گل شد فریبای بخت هنر
مخوانش بجز پایتخت هنر

✍️ تيمور زماني

مثنوی اصفهان

مثنوی اصفهان
__

گذشتم من از راه شاهی که بود
به شمعی پر از نور ماهی که بود

چو شد سیزده از بهار زمان
خوش آمد در این مثنوی اصفهان

گره می زدم سبزه در سبزه من
به یاد گهرهای خاک وطن

ز تالار آیینه نصف جهان
درخشید و شد ملک شاهنشهان

نی سوزناک کسایی رسید
چو خورشید، شیخ بهایی رسید

چه پروانه با شمع پنهان که سوخت
چه دردانه سر در گریبان که سوخت

ز گیتی همایش گرفت اصفهان
شنیدم شده، سازه ،نصف جهان

زیارت نکرده منار زیار
به تاریخ از آجر شده ماندگار

غزل خوان ، جوان شو به باغ جوان
تو ای شاعر عاشق تر زبان!

بپرس از من آن کاخ آیینه کو!؟
بگو آتش روشن سینه کو !؟

چه می شد اگر ظلّ سلطان نبود
چه می شد اگر دست شیطان نبود


به سنگی یکی گوهر جان شکست
نمک خورده بود و نمکدان شکست

ز تاک ملک روح من مست مست
شدم باز هم شاه شاهد پرست


ز محمود افغان و تیمور لنگ
نبوده بجز قتل و کشتار و جنگ

ز محراب التایجو جان من
کند جلوه در جلوه جانان من

بگو ساربان برج پیزا کجاست
بگو کاروان درج زیبا کجاست!؟

غریبی برو در غریبانه کوب!
چو راهت دهد ره به میخانه کوب!

برو پشت تبره پناهی بگیر
ز تاریخ آنجا گواهی بگیر

ز نقش دل آمد چو نقش جهان
به تاریخ مانده هنر جاودان

گلی چون فرایبورگ و خواهر چو ماه
جواهر چو خود بود و ماهش گواه

چو سیمرغ و هرچند در آشیان
بر او هم نشان گشته در چین، شیان

نوشتند بر سر در قیصری
چو شد برج قوس اول آذری


از الفاظ ترکی رسیده به گوش
که طخچی به قدس آمد از باغ قوش

سروشم ز هاتف غم جویبار
به گوشم رساند از دل شهردار

چه گنجی نهان ماند و کنگازیان
ز تاریخ خود بی خبر در زیان

ز لنبان و از چاه حضرت برآ
ز عشرت قدم نه به دولت سرا

ز رهنان ، نشان ، مسجد قبلتین
که رینون ز گندم شده نور عین

نه، گویا که گویند خاکش زر است
به نایی که مانده ،همین بهتر است

ز ولدان و وردان و منشور گل
همه روح و ریحان و مستور گل

چو جلفا ز جلفا نشان یافته
به فرهنگ غربت ، روان یافته

کنار تو ای باغ گل ، پاچنار
نه برگ گلی ماند و سرو و چنار

ز درّ و گهر ، دشت در دشت ، پُر
ز تاریخ شاهان به گلگشت، پر

رسیدم سحر چون به مشتاق دو
شدم از سر عشق،مشتاق تو


چو گل شد فریبای بخت هنر
مخوانش بجز پایتخت هنر

✍️ تيمور زماني

شعر سرخس

به سرخس هم سلامی، بفرستم و درودی
ز رباط آبگینه، به سر آورم سرودی

چو رسد حدیث توحید ، از امام هشتم(ع) ما
به جهان پیام اخلاص، به سرخس، یادبودی

چو پری رخ بزنگان،به سرخس جلوه گر شد
به دعا و دود اسپند، برمد از او حسودی

نظری به سر گذشتش ، پر از او کتاب تاریخ
به مسیر زندگانی، چه فرازی و فرودی

تجن سرخس جاری، به خلاف رود ساری
ز سر فصول بارش، ز حیات وانمودی

ز تجن، سرخس و مشهد، چو رسد به راه آهن
هم از آسیا، اروپا، ز تجن رسد به سودی

چه کند عصای موسی، که به عصمتی گرفتار
چو عصا نباشد او هم، نرسد به رهنمودی

به امید آنکه ما را، ز ره وفا ببخشد
که منم عصا به دستم، که شفا رسد به زودی

ز خدا طلب،(زمانی)، دل صاحب الزمانی
برسان الهی این دل، که رحیمی و ودودی

تیمور زمانی ۱۴۰۵/۰۶/۱۶